cutegirls
بابا بیاین دعوا کنین! من از یه نفر خیلی ممنونم خیلییییییییییییییییییییییییی! تو وبلاگ شما اگه دوست داشتین نظرتونو راجع به اون عکس میگین برداشتی که از اون عکس دارین یا شاید عکسی باشه که شمارو یاد کسی چیزی جایی بندازه! یاد یک داغ به هم میریزد دوست دارم بنویسم اما... شعر دلتنگی من آنقدر آتش غم داشت که در ذهنم سوخت! ما یه استاد داریم جناب آقای رزمجو! سال پیش من موبایلم تو کلاس زنگ خورد آقا این گیر سه پیچ داد که باید شیرینی بیاری خلاصه جریمه شدم و شب تا ساعت ۲ کیک پختم چه کیکییییییییییی! کشمشی و گردویی! بعد این آقا رزمجوی ما کیک مارو خورد و به شوخی گفت مال من نه کشمش داشت نه گردو! خداییش خوشمزه شده بود من که از خودم همچین انتظاری نداشتم! خلااااااااااااااااااااااصه اینبار موبایل خودش زنگ خورد و وااااااااااااااااااااااای مگه ما ول کن ماجرا هستیم؟! سال جدید باز رو تخته نوشتیم که خیال نکنه یادمون رفته! خلاصه آقا قادر از ما خواست این جریانو یه شعر بکنیم تا اون برامون کیک و ساندیس بخره! منم که همتون میدونین آخر ذوق و استعداااااااااااااد این شعرو گفتم یادش بخیر سه شنبه ها گذشتن اون خنده ها یادش بخیر ما بودیم و یه استاد خنده رها کیک جریمه ی مارو میخورد میگفت کو کشمشش؟کو گردوهاش تا که یه روز یه روز شوم یادم مییاد زنگ میخورد زنگ میخورد الو میگفت جواب میداد موبایل شر و شورشو مثل ماها بود اون موبایل پر از امید به جیب اون! ساندیس ها و کیک های ما نوشته ی رو تخته ها همه به خاطر چی بود؟ یه خنده ی دور از غم ها! نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان قدر که دلت میخواهد آرزویم این است! فردا سختتر از امروز.... دنیا داره به کجا میره...هیشکی و هیچ کدوممون نمیدونیم...از جون ماها چی میخواد...چی میخواد بگه...میخواد بگه این منم که میگم کجا برو...چی کار بکن...میخواد خودشو به همه تحمیل کنه...پس جای اختیار ما ادما کجاست...کجای این زندگی تونستیم از روی اختیار و علاقه کاری بکنیم ...کجا تونستیم اونی باشی که میخواهیم....خیلی بده ادم زندگی کنه چون باید زندگی کنه...نفس بکشه چون باید نفس بکشه... این مطلب ادامه دارد... میخوام برم میخوام برم حتی اگه ایستگاه بعدی جهنم باشه!



